آکادمی پلیکان

گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش (1046)

- اندازه متن +

گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
گفتم که دلم گفت که پر خون کنمش

گفتم که تنم گفت در این روزی چند
رسوا کنم وز شهر بیرون کنمش

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×