تا مهر نگار باوفایم بگرفت (267)
-
اندازه متن
+
تا مهر نگار باوفایم بگرفت
من بودم و او چو کیمیایم بگرفت
او را به هزار دست جویان گشتم
او دست دراز کرد و پایم بگرفت
تا مهر نگار باوفایم بگرفت
من بودم و او چو کیمیایم بگرفت
او را به هزار دست جویان گشتم
او دست دراز کرد و پایم بگرفت
صوفیی آمد به سوی…
مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار روحبخش هر قَران و آفتاب هر دیار
این جهان و…

