عشق تو بکشت ترکی و تازی را (55)
-
اندازه متن
+
عشق تو بکشت ترکی و تازی را
من بندهٔ آن شهید و آن غازی را
عشقت میگفت کس ز من جان نبرد
حق گفت دلا رها کن این بازی را
عشق تو بکشت ترکی و تازی را
من بندهٔ آن شهید و آن غازی را
عشقت میگفت کس ز من جان نبرد
حق گفت دلا رها کن این بازی را
گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت
گفتا…
یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کردهام (خداوندگار) فرمود که: در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست.…

