بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم (1601)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۳
-
اندازه متن
+
بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
یار آمد در میان ما از میان برخاستیم
از فنا رو تافتیم و در بقا دربافتیم
بینشان را یافتیم و از نشان برخاستیم
گرد از دریا برآوردیم و دود از نه فلک
از زمان و از زمین و آسمان برخاستیم
هین که مستان آمدند و راه را خالی کنید
نی غلط گفتم ز راه و راهبان برخاستیم
آتش جان سر برآورد از زمین کالبد
خاست افغان از دل و ما چون فغان برخاستیم
کم سخن گوییم وگر گوییم کم کس پی برد
باده افزون کن که ما با کم زنان برخاستیم
هستی است آن زنان و کار مردان نیستی است
شکر کاندر نیستی ما پهلوان برخاستیم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن (2085)
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
سؤال کردم…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
