مردی نه به قوتست و شمشیرزنی (69)
-
اندازه متن
+
مردی نه به قوتست و شمشیرزنی
آنست که جوری که توانی نکنی
مردی نه به قوتست و شمشیرزنی
آنست که جوری که توانی نکنی
با طایفهٔ بزرگان به کشتیدر، نشسته بودم. زَورقی در پیِ ما غرق شد، دو برادر به گِردابی در افتادند. یکی…
ده آدمی بر سفرهای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است…

