آن گوی که طاقت جوابش داری (68)
-
اندازه متن
+
آن گوی که طاقت جوابش داری
گندم نبری به خانه چون جو کاری
آن گوی که طاقت جوابش داری
گندم نبری به خانه چون جو کاری
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این…

