خورشید که بر جامهٔ درویش افتد (29)
-
اندازه متن
+
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
از بخت نگونش ابر در پیش افتد
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
از بخت نگونش ابر در پیش افتد
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده…
چه کندمالک مختار که فرمان ندهد چه کند بنده که سر بر خط فرمان ننهد

