خورشید که بر جامهٔ درویش افتد (29)
-
اندازه متن
+
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
از بخت نگونش ابر در پیش افتد
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
از بخت نگونش ابر در پیش افتد
کارها به صبر بر آید و مُستَعجِل به سر در آید
به چشمِ خویش دیدم در بیابان…
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

