باد میگردد و در باز و چراغست خموش
باد میگردد و در باز و چراغست خموش
خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند.
بیمناک ست به ره بار به دوشی که به پل
راه خود می سپرد.
پای تا سر شکممان تا شبشان
شاد و آسان گذرد.
بگسلیده ست در اندوده دود
پایه دیواری.
از هر آن چیز که بگسیخته است
نالش مجروحی
یا جزع های تن بیماری.
و آنکه بر پل گذرش بود مشکل ها
هر زمان می نگرد.
پای تا سر شکممان تا شبشان
شاد و آسان گذرد.
باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش
خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند.
رهسپاری که به پل داشت گذر می ایستد
زنی از چشم سر شک
مردی از روی جبین خون جبین می سترد.
پای تا سر شکممان تا شبشان
شاد و آسان گذرد.
برچسب ها:
آزاد، نیمایی و سپیددر خاطرم افتاد که میآیی باز
در خاطرم افتاد که میآیی باز کردم درخانه دوش بهر تو فراز
آوایی از خانه شنیدم…
باد میگردد یا باد میگردد و در باز و چراغست خموش؟
نام اصلی این اثر باد میگردد است اما در میان مردم به باد میگردد و در باز و چراغست خموش نیز شهرت دارد.
نیما یوشیج 
