جوی است خموش، آسیاب افسرده
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۹/۱۲
-
اندازه متن
+
جوی است خموش، آسیاب افسرده
هر بیش و کمی در آن بهم برخورده
یک زن پس زانوش به غم سر برده
دانی چه شده است؟ آسیابان مرده
شب رفت و گذشت و در تن من چه تبی
شب رفت و گذشت و در تن من چه تبی از حرف توام به دل چگونه تعبی
نیما یوشیج 
