جوی است خموش، آسیاب افسرده
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۹/۱۲
-
اندازه متن
+
جوی است خموش، آسیاب افسرده
هر بیش و کمی در آن بهم برخورده
یک زن پس زانوش به غم سر برده
دانی چه شده است؟ آسیابان مرده
میخواند مرغ شب به زیر باران
میخواند مرغ شب به زیر باران بر میشود آوای خوش دلداران
می سوزد هر خرمن اما…
نیما یوشیج 
