کوهها غمناکاند ابرها میپیچند
آنکه میگردد با گردش شب
گفت و گو دارد با من به نهان.
از برای دل من خندان ست
آنکه می آید خندان خندان.
مردم چشمم در حلقه چشم من اسیر
می شتابد از پیش.
رفته است از من، از آن گونه که هوش من از قالب سر
نگه دور اندیش.
تا بیابم خندان چه کسی
و آنکه می گرید با او چه کسی ست.
رفته هر محرم از خانه من
با من غمزده یک محرم نیست.
آب می غرد در مخزن کوه
کوهها غمناکاند
ابر میپیچد، دامان اش تر.
وز فراز دره (اوجا)ی جوان
بیم آورده برفراشته سر.
من بر آن خنده که او دارد می گریم
و بر آن گریه که اوراست به لب می خندم.
و طراز شب را، سرد و خاموش
بر خراب تن شب می بندم.
چه به خامی به ره آمد کودک!
چه نیابیده همه یافته دید!
گفت: راهم بنما
گفتم او را که: بر اندازه بگو
پیش تر بایدت از راه شنید
هم چنان لیکن می غرد آب.
زخم دارد به نهان می خندد.
خنده ناکی می گرید.
خنده با گریه بیامیخته شکل
گل دوانده است بر آب.
هر چه میگردد از خانه به در
هر چه می غلتد، مدهوش در آب.
کوهها غمناکاند
ابرها میپیچند.
وز فراز دره (اوجا)ی جوان
بیم آورده برفراشته قد.
برچسب ها:
آزاد، نیمایی و سپیدگفتم: اگر آفتاب بردارد سر
گفتم: اگر آفتاب بردارد سر. گفت: آندم، تیره شب درآید به سحر
گفتم: چو چنین است…
آنکه میگرید یا کوهها غمناکاند ابرها میپیچند؟
نام اصلی این اثر آنکه میگرید است اما در میان مردم به کوهها غمناکاند ابرها میپیچند نیز شهرت دارد.
نیما یوشیج 
