گفتا: به شب سیه، شفق پیدا نیست
-
اندازه متن
+
گفتم که به خون من بباید نگریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
سه تن به سفر شدند آن رفت به چاه
واین گم شد و نامد خبر از…
خون میخورم و کی ندانست ز چیست می خواهم در خانه بداند کس کیست
هر لحظه…

