آکادمی پلیکان

تن من پشت فرمون و – چهارراه

- اندازه متن +

تن من پشت فرمون و
وجودم تو پياده‌رو
برات آهسته می‌خوند و
قدم می‌زد کنار تو

تموم شهرو من گشتم
کيوسکای پليس حتا
همونجايی که تو مُردی
همون گودال قلب ما

سر چارراهو پيچيدم
تو پيچ و تاب حلق گاو
محل عاشقی‌هامون
يه جايی زير اين دنيا

بازم چارراه، چراغ قرمز
يه دختر، بچه رو دوشش
من و شيشه‌ی ماشينم
شايد تو بودی اون اما…

چشاش رو صندلی جا موند
تو چشمات رنگ دريا بود
وجود دخترک ساقه
وجود تو تب دريا

داره از صندلی آروم
گل و ساقه مياد بيرون
دارم عاشق می‌شم کم‌کم
بدون تو تک و تنها

سر من روی فرمون و
صدای بوق اين ماشين
تموم شهر دور من
يه عمره رفتی از اينجا

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×