آکادمی پلیکان

ما مُرده‌ایم اما هراسی نیست

- اندازه متن +

آبی که دست بر سنگ‌ها می‌کشد
به دنبالِ چه چیز می‌گردد؟
دست بر تنت می‌کشم
و حرکتِ زمان را در رگ‌هایم احساس می‌کنم

عبور ثانیه‌هایم را کشف می‌کنم
و خطوط روی پوستت عمیق‌تر می‌شوند

در عمقِ هر چینی که روی پوست داری
چقدر خنده نهفته است؟
چقدر اندوه؟ چقدر بوسه؟
چقدر خشم؟

چشم‌های بسته‌ی من
و لب‌هایی که بر لبت کشیده می‌شدند
و لب هایی که بر لبت کشیده می‌شوند
ما مُرده‌ایم اما هراسی نیست
وقتی مرگ نمی‌تواند پایانی بر بوسه‌هایمان باشد

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×