ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فاتحانه

(تِ نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.)پیروزمندانه، باپیروزی.

فاتحت

(تِ حَ) [ ع. فاتحه ] نک فاتحه.

فاتحه

(تِ حِ یا حَ) [ ع. فاتحه ]
۱- (اِفا.) مؤنث فاتح.
۲- (اِ.) آغاز کار، اول چیزی.
۳- دعای خیر برای مرده. ؛~ی چیزی را خواندن (کن .) الف - دیگر امید بازیافتن چیزی را نداشتن. ب - مصرف کردن ...

فاتحه الکتاب

(تِ حَ تُ لْ کِ) [ ع. ] (اِ.) سوره حمد، اولین سوره قرآن، آغاز کتاب.

فاتحه خواندن

(~. خا دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خواندن سوره «الحمد» در مجلس سوگواری.

فاتر

(تِ) [ ع. ] (ص.)
۱- سست، ضعیف.
۲- آب نیم گرم.

فاتق

(تِ) [ ع. ] (اِفا.) شکافنده، پاره کننده.

فاتن

(تِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فتنه انگیزنده.
۲- کسی که اراده فجور با زنان کند.
۳- گمراه کننده.
۴- شیطان.

فاتوریدن

(تُ دَ)(مص ل.) = فاتولیدن:
۱- دور شدن، حذر کردن، دوری گزیدن.
۲- رمیدن.

فاتک

(تِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) یورش برنده، به ناگاه گیرنده.
۲- (ص.) دلیر، شجاع، خون ریز.

فاجر

(ج) [ ع. ] (اِفا.)
۱- گناهکار، تبهکار.
۲- زناکار.

فاجره

(ج رِ) [ ع. فاجره ] (اِفا.) مؤنث فاجر.

فاجع

(ج) [ ع. ] (اِفا.) درد آورنده، دردناک.

فاجعه

(ج عَ یا ع) [ ع. فاجعه ] (اِ.) بلای سخت، حادثه ناگوار؛ ج. فواجع.

فاجه

(ج) (اِ.) فاژ، فاژه ؛ خمیازه، دهان دره.

فاحش

(ح) [ ع. ] (ص.)
۱- زشت، قبیح.
۲- بسیار، زیاد، آن چه از حد بگذرد.

فاحشه

(ح شَ یا ش) [ ع. فاحشه ]
۱- (ص.) زن بدکاره، روسپی.
۲- (اِ.) کار بسیار زشت. ج. فواحش.

فاحشه خانه

(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) خانه‌ای که در آن زنان فاحشه با مردان هماغوشی می‌کنند، روسپی خانه، جنده خانه.

فاحشگی

(ح ش) [ ع - فا. ] (حامص.) عمل فاحشه، زناکاری.

فاخته

(خْ تِ) [ ع. فاخته ] (اِ.) کوکو، پرنده‌ای است خاکی رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک تر از آن که دور گردنش طوقی سیاه دارد.