ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فارغ التحصیل
(رِ غُ تَّ) [ ع. ] (اِفا.)کسی که دوره درس ی معینی را به پایان رسانده باشد.
فارغ شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- آسوده شدن.
۲- زایمان کردن.
فارغبال
(رِ) [ ع. فارغ البال ] (ص مر.) آسوده - خاطر.
فارق
(رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) جداکننده، آن که بین حق و باطل فرق میگذارد.
۲- (اِ.) تفاوت بین دو امر.
فارقه
(رِ قَ یا قِ) [ ع. فارقه ] (اِفا.)
۱- مؤنث فارق ؛ ج. فارقات.
۲- نشانهای که برای امتیاز دو شی ء میان آنها نهند.
۳- نشانهای که معنی ای را از معنی دیگر جدا کند.
فارماکولوژی
(کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) دانشی که به بررسی منشأ و ماهیت شیمیایی داروها، ویژگیها و اثر آنها بر موجودات زنده میپردازد، داروشناسی.
فارنهایت
(رِ نْ یْ) [ آلما. ] (اِ.) واحدی برای اندازه گیری حرارت که در آن نقطه انجماد آب ú۳۲ بالای صفر و نقطه جوش آب ْ۲۱۲ بالای صفر است.
فاروق
[ ع. ] (ص.)
۱- جدا کننده حق از باطل.
۲- تمیز دهنده و فرق گذارنده میان امور.
۳- مرد سخت ترسناک.
فاریاب
(رْ) (اِ.) = فاریاو: زراعت آبی.
فاریدن
(دَ) [ بخارایی ] (مص ل.) خوش آیند بودن، موافق طبع بودن، به دل نشستن.
فاز
[ فر. ] (اِ.)۱ - سیم برقی که دارای الکتریسیته مثبت است.
۲- مرحله و دوره مشخص در یک فرآیند، گام. (فره).
۳- منطقه.
فازمتر
(مِ) [ فر. ] (اِ.) وسیلهای معمولاً به شکل پیچ گوشتی دارای لامپی کوچک که به وسیله آن میتوان وجود جریان برق را در پریز و... نشان داد. فازسنج، فازنما.
فازه
(زِ یا زَ) (اِ.) = فاژه: خیمه، چادر.
فاس
(اِ.) (گیا.)
۱- گز.
۲- زبان گنجشک.
فاستاندن
(س دَ) (مص م.) بازستاندن، باز - گرفتن.
فاستدن
(س تُ دَ) (مص م.) نک فاستاندن.
فاستونی
(سْ تُ) [ روس. ] (اِ.) پارچه پشمی یا نخی که بیشتر برای دوختن کت و شلوار به کار میرود.
فاسد
(س) [ ع. ] (ص.)
۱- ضایع، خراب.
۲- پوسیده، گندیده.
۳- پوچ.
۴- بی اثر.
۵- بد - خُلق.
۶- در فارسی به معنی زن بدکاره.
فاسق
(س) [ ع. ] (اِفا.)
۱- گناهکار، بدکار.
۲- در فارسی به معنی مردی که با زن شوهردار رابطه نامشروع دارد.
فاسق گرفتن
(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) رابطه نامشروع برقرار کردن زن شوهردار با مرد بیگانه.