ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فاق
[ ع. ] (اِ.)
۱- کاسه پر از طعام.
۲- روغن زیتون پخته.
۳- دشت هموار.
فاقت
(قَ) [ ع. فاقه ] (اِ.) نک فاقه.
فاقد
(ق ِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نایابنده، کسی که چیزی یا کسی را نداشته باشد.
۲- زنی که شوهر یا فرزند خود را از دست داده باشد.
فاقعه
(ق عَ یا ع) [ ع. فاقعه ] (اِ.) سختی، بلا. ج. فواقع.
فاقه
(ق ِ) [ ع. فاقه ] (اِ.) فقر، تنگدستی.
فال
[ ع. فأل ] (اِ.)
۱- پیش بینی، پیش گویی.
۲- هرچیزی که با آن فال بگیرند.
۳- بخت، طالع. ؛ هم ~ُ هم تماشا کنایه از: هم کار و هم سرگرمی.
فال
(اِ.)
۱- قسمتهای مساوی از یک چیز، مانند برشهای یک اندازه از خربزه، گردو و...
۲- بخش کوچک از یک چیز.
فال انداز
(اَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)فالگیر، طالع بین.
فال فال
(لْ. لْ) (ق مر.) بخش بخش، چند تا چند تا.
فالانژ
(نْ ژْ) (اِ.) [ از فالانسخه اسپانیایی ] هر یک از افراد چماق دار سازمان یافته در گروههای فشار. مأخوذ از نام حزب فالانژ در اسپانیا که مانندفاشیستها بر قدرت حاکمیت تکیه دادند.
فالج
(لِ) [ ع. ] (اِ.) فلج، بیماری ای که موجب سست شدن و از کار افتادن عضوی از بدن میشود.
فالق
(لِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) شکافنده.
۲- (اِ.) شکاف کوه.
۳- زمین پست میان دو پشته.
فالنامه
(مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) کتابی که در آن دستورات و آداب فال گرفتن نوشته شدهاست. فالوده (دِ) (اِ.) نک پالوده. ؛با شاه ~نخوردن کنایه از: خود را بالاتر از دیگران دانستن و به ...
فالکباز
(لَ) (ص فا.) فالگیر.
فالگوش ایستادن
(دَ) (مص ل.)
۱- در شب چهارشنبه سوری سر چهارراه ایستادن و به حرفهای عابران گوش دادن و با تعبیر آن حوادث آینده را پیش گویی کردن.
۲- دزدیده گوش دادن به گفت و گوهای دیگران.
فالگیر
[ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که فال میگیرد، طالع بین.
فام
۱ - پسوندی که در آخر برخی واژهها میآید به معنای رنگ، نوع.
۲- مانند، شبیه.
فام
(مْ) (اِ.) وام، قرض.
فامخواه
(مْ خا) (ص فا.) وام خواه، بستانکار.
فامدار
(مْ) (ص فا.) بدهکار، مدیون.