ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فامیل
[ فر. ] (اِ.) خانواده، خویشاوند.
فانتزی
(نْ تِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- خیال، وهم.
۲- ذوق، تفنن.
۳- تجملی، زیبا.
فانه
(نِ) (اِ.)
۱- تکه چوبی که برای شکافتن چوب دیگر لای آن میگذارند.
۲- چوبی که پشت در میانداختند تا باز نشود.
۳- شمع ؛ چوبی که آن را بین دیوار و زمین مایل میکنند تا دیوار فرو نریزد.
فانوس
[ یو. ] (اِ.) چراغی که برای روشن کردن مسافت زیادی بر بالای منار و جز آن نصب کنند.
فانوس دریایی
(س دَ) (اِمر.) چراغ دریایی، چراغی که بالای برج در بندرگاه نصب میکنند برای هدایت کشتیها در شب.
فانوسقه
(ق) [ روس. ] (اِ.) = فانسقه. فانسخه: کمربند یا حمایل چرمی که در خانههای آن فشنگ جا میدهند.
فانی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- نابود شونده، نیست شونده.
۲- ناپایدار، بی ثبات.
فانید
(اِ.) = فانیذ. پانیذ. پانید. :
۱- شکر سرخ یا زرد.
۲- قند سفید.
فاوا
(ص.) شرمنده و رسوا.
فاژ
(اِ.) خمیازه، دهن دره.
فاژیدن
(دَ) (مص ل.)خمیازه کشیدن، دهن - دره کردن.
فاکت
(کْ) [ انگ. ] (اِ.) نمونه تاریخی یا رویداد یا کلامی که نشان دهنده واقعیتی معّین باشد.
فاکتور
(تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- برگهای حاوی فهرست و قیمت اجناس فروخته شده که فروشنده به خریدار ارائه میکند، صورت - حساب، برگ خرید. (فره).
۲- چند جملهای یا عددی که چند جملهای یا عددی مفروضی بر آن بخش پذیر ...
فاکس
[ انگ. ] (اِ.) = فَکس: دستگاهی برای مخابره تصویر نامه و اسناد و آن چه روی کاغذ آمده باشد، دورنگار (فره)، دورنویس، نمابر، پست تصویری.
فاکه
(کِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- میوه فروش.
۲- مرد خوش طبع.
فاکهه
(کِ هِ) [ ع. فاکهه ] (اِ.)
۱- میوه ؛ ج. فواکه.
۲- نوعی حلوا.
فایبرگلاس
(بِ گِ) [ انگ. ] (اِ.) مادهای مرکب از الیاف شیشه و رزینهای پلیمری که در ساختن اشیاء مختلف از آن استفاده میشود، فیبر شیشه.
فایت
(یِ) [ ع. فائت ] (ص.) از میان رفته، نیست شده.
فایتون
[ انگ. ] (اِ.) درشکه.
فایح
(یِ) [ ع. فائح ] (اِفا.) بوی خوش دهنده.