ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فاسقه

(س قَ یا قِ) [ ع. فاسقه ] (اِفا.) مؤنث فاسق.

فاسپردن

(س پُ دَ) (مص م.) باز سپردن.

فاش

[ ع. ] (ق.) = فاشی. فاشّ:
۱- آشکارا، هویدا.
۲- پراکنده.

فاشورانیدن

(دَ) (مص م.)شوراندن، برانگیختن.

فاشوریدن

(دَ) (مص ل.) تحریک شدن بر - انگیخته شدن.

فاشیست

[ فر. ] (ص.)آن که پیرو مسلک سیاسی فاشیسم باشد.

فاشیسم

[ فر. ] (اِ.)۱ - نام نظام سیاسی اقتصادی ایتالیا که در عهد موسولینی پی ریزی ش د و از ۱۹۲۲ تا شکست ایتالیا در جنگ جهانی دوم قدرت را در دست داشتند. نام آن از یکی از نشان‌های ر ...

فاصد

(ص) [ ع. ] (اِفا.) رگ زن، حجّام.

فاصل

(ص) [ ع. ] (اِفا.)جداکننده دو چیز از هم.

فاصله

(ص لَ یا لِ) [ ع. فاصله ]
۱- (اِفا.) مؤنث فاصل.
۲- مسافت میان دو چیز.

فاصله گرفتن

(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) دوری کردن، پرهیز کردن.

فاضح

(ض) [ ع. ] (اِفا.)۱ - آشکارکننده، پرده - دری کننده.
۲- روشن، آشکار.

فاضل

(ض) [ ع. ] (ص.)
۱- فزونی یابنده.
۲- دانشمند، صاحب هنر.

فاضل آمدن

(~. مَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- افزون شدن.
۲- برتری یافتن.

فاضلاب

(ض) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- آب اضافه‌ای که از نهر یا رود به بیرون سرریز می‌کند.
۲- آب آلوده‌ای که از حمام‌ها و توالت‌ها و... به چاه سرازیر می‌شود.

فاطر

(طِ) (اِفا.)
۱- آفریننده، خالق.
۲- روزه گشاینده، افطار کننده.

فاطمه

(طِ مِ یا مَ) [ ع. فاطمه ] (اِفا. ص.) مؤنث فاطم.
۱- زنی که بچه دوساله را از شیر گرفته.
۲- از اعلام زنان است.
۳- نام دختر پیغمبر (ص) و همسر علی (ع) ملقب به زهراء.

فاعل

(عِ) [ ع. ] (اِفا.)انجام دهنده، عمل کننده.

فافا

(ص.) هر چیز خوب و بدیع و زیبا.

فاق

(اِ.)
۱- شکاف میانِ قلم.
۲- شکاف میان ریش بلند.
۳- سوفار، بخش انتهایی تیر.
۴- وسط چله کمان.۵ - طول شلوار از خشتک تا کمر.