ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فراشتک

(فَ تُ) (اِ.) پرستو.

فراشه

(فَ شَ یا ش) [ ع. فراشه ] (اِ.) پروانه.

فراشیدن

(فَ دَ) (مص ل.) نک فراخیدن.

فراص

(فِ) [ ع. ] (ص.)
۱- درشت.
۲- سخت سرخ رنگ.
۳- جامه.

فراص

(~.) [ ع. ] (مص م.) مفارصه، به همدیگر نوبت آب دادن.

فراعنه

(فَ عِ نِ یا نَ) [ ع. فراعنه ] (اِ.) جِ فرعون.

فراغ

(فُ) [ ع. ] (اِ.) روشنایی، فروغ.

فراغ

(فَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) فارغ شدن، دست از کار کشیدن.
۲- در فارسی به معنی آسوده شدن.
۳- (اِمص.) آسایش، آسودگی.

فراغ

(فِ) [ ع. ] (اِ.) (اِ.) ظرف بزرگ، قدح بزرگ.

فراغ افتادن

(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- آسوده شدن. خلاص شدن.
۲- کاری را به پایان رساندن و آسوده گشتن.

فراغ خطی

(فَ. خَ طُ) [ ع - فا. ] (حامص.) رهایی، خلاص.

فراغبال

(~.) [ ع. فارغ البال ] (ص مر.) آسوده خاطر.

فراغت

(فَ غَ) [ ع. فراغه ]
۱- (مص ل.) بی - تاب شدن.
۲- (اِمص.) بی تابی، ناشکیبایی.
۳- در فارسی به معنی آسودگی، آسایش.

فراغت خانه

(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- جایی که در آن به عیش و عشرت پردازند.
۲- جایی که در آن به آسایش پردازند.

فراغت دادن

(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- آرام کردن، آسایش دادن.
۲- فرصت دادن.
۳- بی نیاز کردن.

فراغت داشتن

(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- آرامش داشتن.
۲- فرصت داشتن.
۳- فراموش کردن.

فرافر

(فَ فَ) (اِ.) آواز نای و نفیر.

فرافکنی

(فَ فِ کَ) (اِمص.)
۱- خوی و خصلت‌هایی خود را ناآگاهانه به دیگران نسبت دادن.
۲- تعارض‌ها و ستیزهای درونی خود را به دنیای خارج نسبت دادن.

فراق

(فِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جدا شدن، دور شدن.
۲- (اِمص.) جدایی، دوری.

فراماسون

(فِ سُ) [ انگ. ] (اِ.) عضو جمعیت فراماسونری.