ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فراوانی
(~.) (حامص.) بسیاری، وفور.
فراورده
(فَ وَ یا وُ دِ) (ص مف.) نک فراآورده.
فراوند
(فَ وَ) (اِمر.) چوب بزرگی که پشت در میانداختند تا در باز نشود.
فراویز
(فَ) (اِ.) فرویز، پروز؛ سجاف، سجاف لباس.
فراپایه
(فَ. یِ) (ص مر.) بلندپایه، گرانقدر.
فراپوشیدن
(~. دَ)
۱- (مص ل.) پوشیدن.
۲- چشم پوشی کردن.
۳- (مص م.) پوشانیدن.
فراپیش
(~.) (ق.) پیش، جلو.
فراچیدن
(فَ. دَ) (مص م.) برچیدن، جمع کردن.
فراک
(فِ) [ فر. ] (اِ.) کت دنباله دار سیاه رنگ بلندی که در تشریفات و مراسم رسمی میپوشند.
فراک
(فُ)
۱- (اِ.) پشت، ظهر. مق رو.
۲- (ص.) هیز، مخنث.
۳- پلید، پلشت.
فراکسیون
(فِ یُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- گروههای همفکری که در داخل یک حزب یا مجمع به وجود میآیند.
۲- در علم ریاضی خارج قسمت دو کمیت، کسر، بَرخه. (فره).
فراکشیدن
(فَ. کَ یا کِ دَ) (مص م.)
۱- پیش کشیدن، به سوی خود کشیدن.
۲- بالا کشیدن.
فراکن
(~. کَ) (اِ.) نک فرکن.
فراکندن
(~. کَ دَ)(مص م.)کندن، حفر کردن.
فراگذاشتن
(~. گُ تَ) (مص م.) رها کردن.
فراگرفتن
(~. گِ رِ تَ) (مص م.)
۱- گرفتن، بازگرفتن.
۲- تصرف کردن.
۳- محاصره کردن.
۴- در برگرفتن، شامل شدن.
۵- آموختن، یاد گرفتن
۶- معلوم کردن.
۷- گسترش یافتن.
۸- پر کردن.
۹- عادت کردن.
فراید
(فَ) [ ع. فرائد ] جِ فرید و فریده.
فرایض
(فَ یِ) [ ع. فرائض ] (ص.) جِ فریضه.
فرایند
(فَ یَ) مجموعه عملیات و مراحل لازم برای رسیدن به یک هدف مشخص.
فربه
(فَ بِ) [ په. ] (ص.)۱ - پُرگوشت، چاق.
۲- عظیم، سنگین.۳ - نیرومند.۴ - سخت، شدید.
۵- آبادان، پر رونق.
۶- بسیار، فراوان.
۷- ضخیم، ستبر.