ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فراماسونری

(فِ سُ نِ) [ انگ. ] (اِ.) شبکه‌های وسیعی از جمعیت اخوت پنهانی در سراسر جهان که خود را معتقد به قدرتی ماورای طبیعی، کتابی آسمانی، اطاعت از قانون کشور، برادری جهانی، آزادی و بردباری فکری می‌دانند ولی به خاطر ...

فرامش

(فَ مُ) نک فراموش.

فرامشت

(~.) (ق مر.)در مشت، میان مشت.

فرامشت

(فَ مُ) نک فراموش.

فراموش

(فَ) [ په. ] (ص.) از یاد رفته، از خاطر محو شده.

فراموش خانه

(~. نِ) (اِمر.) این کلمه را به جای فراماسونری در فارسی به کار می‌برند.

فراموش کار

(~.) (ص فا.) کم حافظه، کسی که چیزی را زود فراموش کند.

فرامین

(فَ) [ معر. ] (اِ.) جِ فرمان.

فرانج

(فَ نَ) (اِ.) کابوس، بختک.

فرانشیز

(فِ) [ انگ. ] (اِ.) میزان (درصد) معافیت شخص بیمه شده از پرداخت هزینه خدمات بیمه.

فرانق

(فُ نِ) [ ع. ] (اِ.) معرب پروانک.
۱- سیاه گوش، حیوانی که همراه شیر حرکت می‌کند و با صدای خود جانوران را از آمدن شیر باخبر می‌کند.
۲- راهنما و پیش رو لشکر.

فرانمودن

(فَ نُ یا نِ دَ) (مص م.)
۱- آشکار کردن.
۲- نشان دادن.

فرانک

(فِ) [ فر. ] (اِ.) واحد پول کشورهای فرانسه، سوئیس، بلژیک.

فراهت

(فَ هَ) [ ع. فراهه ] (اِمص.) شادمانی، انبساط، نشاط.

فراهختن

(فَ هِ تَ) (مص م.) نک فراهیختن.

فراهم

(فَ هَ) (ص.)
۱- گردآمده، جمع شده.
۲- اندوخته شده.

فراهیختن

(فَ تَ) (مص م.)
۱- برکشیدن.
۲- تربیت کردن، ادب آموختن.

فراهیخته

(فَ تِ) (ص مف.) = فراهخته:
۱- برکشیده.
۲- تربیت شده، ادب آموخته.

فراواریدن

(فَ دَ) (مص م.)فرو بردن، بلعیدن.

فراوان

(فَ) (ص.) بسیار، زیاد.