ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فرومالیدن
(~. دَ) (مص م.)
۱- مالیدن.
۲- مغلوب کردن، مجازات کردن.
۳- فشردن.
فروماندن
(~. دَ) (مص ل.)
۱- بیچاره شدن، ناتوان شدن.
۲- درنگ کردن.
۳- معزول شدن.
فروماندگی
(~. دِ) (حامص.)
۱- بیچارگی، ناتوانی.
۲- درنگ.
فرومایه
(~. یِ) (ص مر.)
۱- دون، پست.
۲- خسیس، مفلس.
۳- نادان، بی هنر.
فرومایگی
(~. یِ) (حامص.) پستی، رذالت.
فرومولیدن
(فُ دَ) (مص ل.)
۱- به پایین خزیدن.
۲- درنگ کردن، تأخیر کردن.
فروند
(فَ وَ) (اِ.)
۱- چوبی که در پس میانداختند تا در باز نشود.
۲- سکان کشتی.
۳- بادبان کشتی.
۴- واحد شمارش کشتی و هواپیما.
فرونده
(فَ. وَ دِ) (اِ.) نک فروند.
فرونگر
(~. نِ گَ) (ص فا.)
۱- کسی که به پایین نگاه کند.
۲- تنگ چشم، دون همت.
فروهر
(فَ رْ وَ هَ) [ په. ] (اِ.) در اوستا فَروَشی و در پارسی باستان فرورتی ؛ به موجب اوستا پنجمین نیروی مینوی از نیروهای پنجگانه تشکیل دهنده انسان است به معنای پشتیبان و محافظ انسان و همه آفرینش نیک ...
فروهشتن
(فُ. هِ تَ)
۱- (مص م.) پایین گذاشتن، بر زمین گذاشتن.
۲- آویزان کردن.
۳- (مص ل.) فرو افتادن.
۴- سست شدن.
۵- آویزان شدن.
فروهشته
(~. هِ تِ) (ص مف.)
۱- فرو افتاده.
۲- سست.
۳- آویخته شده.
فروهلیدن
(~. هِ دَ) (مص م.) نک فروهشتن.
فروهیختن
(~. تَ) (مص م.) = فروهختن: فرو کشیدن، رو به پایین کشیدن.
فروهیده
(فَ رُ دِ) (ص مر.)خردمند، پسندیده.
فروکش
(فُ کِ یا کَ)
۱- (مص مر.) فرو کشیدن.
۲- (ص فا.) فرو کشنده.
فروکش شدن
(فُ کِ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- در جایی فرود آمدن و ماندن.
۲- از شدت چیزی کم شدن.
فروکش کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.)
۱- مهار شدن.
۲- در جایی فرود آمدن و ماندن.
۳- از شدت و حدّت چیزی کم شدن.
فروکشیدن
(فُ. کِ دَ) (مص م.)
۱- پایین کشیدن، فرود آوردن.
۲- در جایی فرود آمدن و اقامت کردن.
۳- خوردن، نوشیدن.
فروگذار کردن
(~. گُ. کَ دَ) (مص ل.) کوتاهی کردن، مضایقه کردن.