ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فسفر
(فُ فُ) [ فر. ] (اِ.) عنصری است جامد به رنگهای سفید، زرد، قرمز، قهوهای، بنفش که بوی سیر میدهد و در آب حل نمیشود. چون در هوا فاسد میگردد آن را در آب نگه میدارند.
فسق
(فِ سْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خارج شدن از راه صواب.
۲- انجام دادن کارهای زشت و ناروا.
۳- (اِ.) گناه.
فسقلی
(فِ سْ قِ) (ص.) (عا.) کوچک، ریز اندام.
فسنجان
(فِ س) (اِ.) خورشی که از گوشت پرنده یا گوسفند با مغز گردو و روغن و رب انار تهیه کنند.
فسوس
(فُ) (اِ.)
۱- افسوس، دریغ.
۲- ریشخند، استهزاء.
فسوسیدن
(فُ دَ) (مص ل.) = افسوسیدن:
۱- دریغ و حسرت خوردن.
۲- ظرافت نمودن، مسخرگی کردن.
فسوق
(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیرون شدن از فرمان خدا.
۲- (اِمص.) انجام اعمال زشت و ناروا.
فسون
(فُ) (اِ.) نک افسون.
فسون کردن
(~. کَ دَ)(مص ل.) جادو کردن.
فسکل
(فِ کِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اسبی که در میدان، عقب همه اسبان بدود.
۲- کنایه از: فرومایه، پست.
فسیح
(فَ) [ ع. ] (ص.) فراخ، جای فراخ و وسیع.
فسیل
(فُ) [ فر. ] (اِ.) سنگواره، بقایای موجودات زنده دوران گذشته که در طبقات مختلف زمین به جا ماندهاست.
فسیله
(فَ لِ) (اِ.) رمه، گله.
فسیله
(~.) [ ع. فسیله ] (اِ.) نهال خرما. ج. فسیل، فسائل.
فش
(فَ) (اِ.)
۱- کاکل اسب.
۲- یال.
فش
(~.) = وش: پسوندی که در آخر واژه میآید و معنای شباهت را میرساند.
فشار
(فَ یا فِ) (اِ.)
۱- زور، سنگینی.
۲- اذیت، ایذا.
۳- رنج، درد.
فشاردن
(فِ دَ) (مص م.) نک افشردن.
فشارده
(فِ دِ) (ص مف.) افشرده.
فشارش
(فِ رِ) (اِمص.) فشار دادن.