ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فصوص
(فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فص.
۱- حدقه چشم.
۲- اصل و حقیقت امر.
۳- دانه سیر.
فصول
(فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فصل.
فصیح
(فَ) [ ع. ] (ص.) زبان آور، خوش سخن.
فصیل
(فَ) [ ع. ] (اِ.) دیوار کوتاه درون باره شهر.
فضا
(فَ) [ ع. فضاء ] (اِ.)
۱- مکان فراخ، زمین وسیع.
۲- کیهان، آن سوی جوّ.
فضاحت
(فَ حَ) [ ع. فضاحه ] (اِمص.) رسوایی.
فضانورد
(فَ. نَ وَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که با سفینه فضایی به فضا سفر میکند، فضاپیما، کیهان نورد.
فضایح
(فَ یِ) [ ع. فضائح ] (اِ.) جِ فضیحت.
فضایل
(فَ یِ) [ ع. فضائل ] (اِ.) جِ فضیلت.
فضایل خوان
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص.) کسی که مدح خلفای راشدین را میخواند.
فضل
(فَ ضْ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- کمال، افزونی.
۲- رجحان، برتری.
۳- نیکویی، بخشش.
۴- معرفت، دانش.
فضل فروش
(فَ ضْ لْ. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که سعی میکند دانش خود را به رخ دیگران بکشد.
فضلا
(فُ ضَ) [ ع. فضلاء ] (ص.) جِ فاضل.
فضلات
(فَ ضَ) [ ع. ] (اِ.) جِ فضله.
فضله
(فَ ضْ لِ) [ ع. فضله ] (اِ.)
۱- باقی مانده و بقیه چیزی.
۲- در فارسی به معنی مدفوع، سرگین.
فضلومند
(فَ ضْ مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) = فضل اومند: دارای فضیلت و برتری.
فضه
(فِ ضِّ) [ ع. فضه ] (اِ.) نقره، سیم.
فضوح
(فُ) [ ع. ] (اِمص.) رسوایی، بدنامی.
فضول
(فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فَضل.
فضول
(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- باقی مانده مال بیش از حد نیاز.
۲- آن چه که به طور طبیعی از بدن دفع میشود.
۳- (اِمص.) یاوه گویی.
۴- در فارسی به معنی کسی که در کار دیگران دخالت میکند.