ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فشافاش

(فَ) (اِ.) نک فشافش.

فشافش

(فَ فِ) (اِ.) آواز پرتاب شدن پیاپی تیر از کمان.

فشست

(فِ ش) (اِ.) صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.

فشفشه

(فِ فِ ش) (اِ.) ابزاری که در داخل آن مواد محترقه تعبیه شده و پس از احتراق به هوا رود.

فشل

(فَ) [ ع. ] (اِ.) مرد بددل و ترسنده و سست.

فشل

(فَ شَ) [ ع. ] (اِمص.) کاهلی، سستی.

فشل

(فَ ش) [ ع. ] (ص.) کاهل، ترسو.

فشل

(فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پرده هودج.
۲- فرشی که زنان بر آن نشینند.

فشنگ

(فَ یا فِ شَ) [ معر. ] (اِ.) لوله فلزی کوتاه حاوی باروت، چاشنی و گلوله.

فصاحت

(فَ حَ) [ ع. فصاحه ]
۱- (مص ل.) فصیح بودن، زبان آور بودن.
۲- (اِمص.) روانی کلام، زبان آوری.

فصاد

(فَ صّ) [ ع. ] (اِ.) رگ زن، کسی که کارش رگ زدن و خون گرفتن است.

فصال

(فِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) از شیر باز - گرفتن کودک.
۲- (اِمص.) از شیر بازگیری.

فصح

(فِ) [ معر. ] (اِ.) معرب فسح عبری.
۱- در نزد یهودان، جشن یادبود خروج بنی اسراییل از مصر.
۲- در نزد مسیحیان، جشن یادبود صعود عیسی (ع).

فصحا

(فُ صَ) [ ع. فصحاء ] جِ فصیح.

فصد

(فَ صْ) [ ع. ] (مص م.) رگ زدن، خون گرفتن از طریق نیشتر زدن به رگ.

فصد کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) رگ زدن، خون گرفتن.

فصل

(فَ صْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جدا کردن.
۲- خاتمه دادن به خصومت.
۳- (اِ.) مانع و حاجز میان دو چیز.
۴- محل اتصال دو استخوان.
۵- بخشی از کتاب یا رساله.
۶- هر یک از چهار فصل سال.

فصل الخطاب

(فَ لُ لْ خِ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- هر کلام فصیح و روشن که حق رااز باطل جدا کند.
۲- کلمه «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه می‌گوید.

فصل نامه

(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) نشریه‌ای که در هر فصل سال یک بار منتشر می‌شود.

فصل کردن

(فَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- جدا کردن.
۲- حساب پس دادن، تصفیه حساب کردن.