ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فظیع
(فَ) [ ع. ] (ص.) کاری که در شناعت و بدی از حد درگذشته.
فعال
(فَ عّ) [ ع. ] (ص.) پُرکار، کوشا.
فعال
(فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ فعل ؛ کارها، رفتارها.
فعالانه
(فَ عّ نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) با کوشایی، باپرکاری.
فعالیت
(فَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.) کوشش.
فعل
(فِ عْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) انجام دادن، رفتار کردن.
۲- (اِمص.) عمل، رفتار.
۳- (اِ.) کلمهای که دلالت بر انجام کار یا وقوع حالتی در یکی از زمانها میکند.
فعلاً
(فِ لَ نْ) [ ع. ] (ق.)
۱- هنوز، تاکنون.
۲- اینک، حالا.
۳- به طور موقت، موقتاً، عجالتاً.
فعله
(فَ عَ لِ) [ ع. فعله ] (اِ.) جِ فاعل.
۱- کارگران، عمله.
۲- در فارسی به صورت مفرد به کار میرود.
فعلگی
(فَ عْ لِ) (حامص.) از فعله عربی ؛ کارگری، مزد بگیری.
فعلی
(فِ عْ) [ ع. ]
۱- (ص نسب.) منسوب به فعل.
۲- (ق.) کنونی، مربوط به حال.
فعلیه
(فِ یِّ) [ ع. فعلیه ] (ص نسب.) مؤنث فعلی.
فغ
(فَ) [ سغ. ] (اِ.) = بغ:
۱- بت، صنم.
۲- معشوق، دلبر.
۳- زیبارو.
فغان
(فَ) (اِ.) = افغان:
۱- آه، ناله.
۲- بانگ، فریاد.
فغاک
(فَ یا فُ)(ص.)۱ - ابله، نادان.
۲- حرام - زاده.
فغستان
(فَ غِ) (اِمر.)
۱- بتخانه، بتکده.
۲- حرمسرا.
۳- خوب رو، کنیز خوب رو.
فغفور
(فَ غْ) (اِمر.) نک بغپور.
فغند
(فَ غَ) (اِ.) رقص، جست و خیز.
فغواره
(فَ غْ ر)(ص مر.) مانند بت یا مجسمه ساکت و بی روح.
فقار
(فَ) [ ع. ] (اِ.) جِ فقاره ؛ مهرههای پشت، مهرههای ستون فقرات.
فقاره
(فَ ر ِ) [ ع. فقاره ] (اِ.) مهره پشت.