ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فقاع
(فُ قّ) [ ع. ] (اِ.) معربِ فوگان. شرابی که از جو یا مویز یا برنج گرفته شود.
فقاع گشودن
(~. گُ دَ) [ ع - فا. ]
۱- (مص م.) باز کردن سر شیشه شراب.
۲- (مص ل.) کنایه از: آروغ زدن.
۳- لاف زدن.
۴- تمتع بردن.
فقاعی
(~.) [ ع. ] (اِ. ص.) شراب فروش.
فقاهت
(فَ هَ) [ ع. فقاهه ] (مص ل.)
۱- دانا شدن، عالم گشتن.
۲- فقیه شدن، فقیه بودن.
فقد
(فَ قْ) [ ع. ] (مص م.) گم کردن، از دست دادن.
فقدان
(فِ یا فُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) گم کردن، از دست دادن.
۲- (مص ل.) گم شدن.
فقر
(فَ قْ) [ ع. ] (اِمص.)تهیدستی، تنگدستی.
فقرا
(فُ قَ) [ ع. فقراء ] (اِ. ص.) جِ فقیر؛
۱- تهی دستان، تنگ دستان.
۲- عارفان، درویشان.
فقرات
(فِ قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ فِقúره.
فقره
(فِ قْ رَ) [ ع. فقره ] (اِ.) مهره پشت، هر یک از مهرههای ستون فقرات.
فقط
(فَ قَ) [ ع. ] (ق.) منحصراً، تنها.
فقع گشادن
(فَ قَ. گُ دَ) [ معر - فا. ] (مص م.) نک فقاع گشودن.
فقه
(فِ هْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دانستن، دریافتن.
۲- فقیه بودن.
۳- (اِ.) مجموع احکام عملی شرع.
فقه اللغه
(فِ هُ لْ لُ قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مطالعه علمی یک زبان از طریق مقایسه متون گوناگون آن زبان.
۲- زبان شناسی تاریخی و تطبیقی.
فقها
(فُ قَ) [ ع. فقهاء ] (ص. اِ.) جِ فقیه ؛ دانشمندان.
فقوص
(فَ) [ ع. ] (اِ.) خیار چنبر.
فقید
(فَ) [ ع. ] (ص.)
۱- گم شده، از دست رفته.
۲- کنایه از: مرده، درگذشته.
فقیر
(فَ) [ ع. ] (ص.) تهیدست، تنگدست.
فقیه
(فَ) [ ع. ] (ص.) عالم به احکام شرع.
فلات
(فَ) (اِ.) تار، تار پارچه. مقابل پود.