ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فوم
[ ع. ] (اِ.) سیر، ثوم (گیا.).
فونتیک
(فُ نِ) [ فر. ] (ص.) علمی که به مطالعه اصوات، ترکیب آنها و تلفظهای یک زبان میپردازد.
فونداسیون
(فُ) [ فر. ] (اِ.) مجموعه مصالحی که در پی سازی ساختمان به کار رفتهاست، شالوده، پی سازی.
فونوگراف
(فُ نُ گِ) [ فر. ] (اِ.) دستگاهی که اصوات را نخست ضبط و سپس بازگو میکند؛ دستگاه ضبط صوت.
فوه
(فَ وَ) (اِ.) ورق طلا و نقره و مانند آن که در زیر نگین گذارند تا به صفا و رنگ آن بیفزاید.
فوهات
(فُ وَّ) [ ع. ] (اِ.) ج. فُوُهه.
۱- دهانه کوه، راه، رودخانه.
۲- شورش، غوغا.
فوویسم
[ فر. ] (اِ.) مکتب گروهی از نقاشان فرانسوی که در آثار خود دورگیریهای زمخت و رنگهای تند و نامتعارف و شکلهای ساده شده به کار میبردند و از سه بُعد نمایی و سایه روشن کاری پرهیز میجستند.
فوژان
(اِ.) نعره، فریاد.
فوگان
(فُ) (اِ.) نک فقاع.
فچفچه
(فُ چْ فُ چِ)(اِ.)پچ پچ، پچپچه، سخنی که بر سر زبانها افتاده باشد و مرد م درِ گوشی و آهسته به یکدیگر بگویند، نجوا.
فژ
(فُ) (اِ.) بُش، پُش، فُش ؛ یال اسب.
فژ
(فَ) (اِ.) چرک، ریم.
فژاک
(فَ) (ص مر.) چرکین، پلید.
فژاگین
(فَ) (ص مر.) = فژاگن: چرکین، چرک آلود.
فژه
(فِ ژِ) (ص.) چرکین، چرک آلود.
فژولیدن
(فَ دَ) (مص م.) افژولیدن، پریشان ساختن، پراکنده کردن.
فژولیدن
(فِ دَ) (مص ل.) پژولیدن، پریشان شدن، پژمرده شده.
فک
(فَ) [ ع. ] (اِ.) آرواره، چانه.
فک
(فُ) (اِ.) پستانداری گوشتخوار از راسته پره پاییان که کاملاً به زندگی دریایی سازش یافته و در مصب رودخانههای بزرگ و مجاور سواحل زندگی میکند و فقط برای استراحت و تولید مثل به ساحل میآید. دستهایش کوتاه و به وسیله ...
فک
(فَ کّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جدا کردن دو چیز از هم.
۲- باز کردن، گشودن.
۳- خلاص کردن، رها کردن.
۴- از گرو در آوردن.
۵- لباس درآوردن.