ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قاضی الحاجات

(یُ لْ) [ ع. ] (ص.) برآورنده نیازها، نامی است از نام‌های خدای تعالی.

قاضی القضات

(~. قُ) [ ع. ] (ص مر. اِمر.) رییس قاضیان، قاضی اعظم.

قاضی عسکر

(عَ کَ) [ ع. ] (اِمر.) کسی که مأمور اجرای مراسم دینی در ارتش است.

قاطبه

(طِ بَ یا بِ) [ ع. قاطبه ] (ق.) عموماً، همگی.

قاطر

(طِ) [ تر. ] (اِ.) استر، حیوانی که از جفت گیری خر نر و اسب ماده بوجود آید.

قاطر

(~.) (اِ.) گیاهِ خون سیاوشان.

قاطع

(طِ) [ ع. ] (اِفا.) برنده، قطع کننده.

قاطع بودن

(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) یقین داشتن.

قاطعیت

(~. یَّ) [ ع. ] (مص جع.) قاطع بودن، با قدرت عمل کردن.

قاطن

(طِ) [ ع. ] (اِفا.) ساکن، متوطن. ج. قطان.

قاع

[ ع. ] (اِ.) زمین هموار، دشت.

قاعد

(عِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) نشسته.
۲- کسی که از رفتن به جنگ خودداری کرده.
۳- (ص.) زنی که دیگر حیض نشود.

قاعدتاً

(عِ دَ تَ نْ) [ ع. قاعدهً ] (ق.)
۱- بر طبق قاعده، اصلاً، اساساً.
۲- طبق معمول، معمولاً.

قاعده

(عِ دَ یا دِ) [ ع. قاعده ]
۱- (اِفا.) مؤنث قاعد.
۲- پایه، اساس. ج. قواعد.
۳- (ص.) زنی که دیگر حیض نشود و بچه نزاید.

قاعدگی

(عِ دَ یا دِ) [ ع - فا. ] (حامص.) حیض، عادت ماهانه زنان.

قاف تا قاف

(ق مر.) سراسر جهان.

قاف ودال

(فُ)
۱- (اِمر.) علامت اختصاری «قول» و «دلیل». هرزه گویی، هرزه کاری.
۲- (ص.) مزخرف، هرزه.

قافله

(فِ لَ یا لِ) [ ع. قافله ] (اِ.) کاروان. ج. قوافل.

قافله زن

(~. زَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)راهزن، دزد.

قافله سالار

(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.)کاروانسالار، سردار قافله.