ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قامع
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) قاطع.
۲- شکننده، کوبنده.
۳- (ص.) رازدار.
قامه
(مَ یا مِ) یکی از اجزا و عناصر خاتم.
قاموس
[ ع. ]
۱- (اِ.) میانه دریا.
۲- کتاب لغت.
۳- (ص.) رازدار، صاحب سرُ.
۴- ذات، طبیعت.
۵- ذهنیت، نظر.
قامیش
[ تر. ] (اِ.) = قمیش. غامیش:
۱- نی، قصب.
۲- نیستان.
قامیش گذاشتن
(گُ تَ) [ تر - فا. ] (مص ل.) (عا.) مزاحم شدن، سبب تصدیع گردیدن.
قانت
(نِ) [ ع. ] (اِفا.) مطیع، فرمانبردار.
قانص
(نِ) [ ع. ] (ص.) شکارچی، صیاد.
قانط
(نِ) [ ع. ] (ص.) ناامید، نومید، مأیوس. ج. قانطین.
قانع
(نِ) [ ع. ] (ص.) خرسند، راضی.
قانقاریا
(نْ) (اِ.) = غانغاریا: فساد و عفونت، فساد و عفونتی که در قسمتی از عضله یا استخوان پیدا شود و آن را سیاه و فاسد کند.
قانون
[ معر - یو. ] (اِ.)
۱- قاعده، آیین.
۲- اصل و مقیاس چیزی.
۳- مقررات و احکام دولتی.
قانون
[ ع. ] (اِ.) یکی از آلات موسیقی شبیه به سنتور که با انگشتان دست نواخته میشود.
قانون گذار
(گُ) [ معر - فا. ] (ص فا.) آن که قانون وضع کند، مقنن.
قانونی
[ معر - فا. ] (ص نسب.) منسوب به قانون، امری که طبق قانون انجام گیرد. مق غیرقانونی.
قاهر
(هِ) [ ع. ] (ص فا.) چیره، غالب.
قاهره
(هِ رِ یا رَ) [ ع. قاهره ] (اِفا.) مؤنثِ قاهر. غالب، چیره.
قاورد
(وَ) (اِ.) نوعی حلوا است.
قاولوغ
[ تر. ] (اِ.) چنته، کیف.
قاووت
(اِ.) = قاوت: مخلوط آرد حبوبات بو داده با شیرینی خشک، نرمه آرد نخودچی که با خاکه قند و نبات مخلوط کنند، پست، سویق.
قاپ
(اِ.) = قاب: استخوانی کوچک در پاچه گوسفند که با آن نوعی قمار کنند. ؛ ~ ~کسی را دزدیدن آن کس را فریفتن.