ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قبراق
(قِ) [ تر. ] (ص.) چابک، چست.
قبرستان
(قَ رِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که مردگان را در آن دفن کنند، گورستان.
قبرغه
(قَ رُ یا رِ غَ یا غِ) [ تر. ] (اِ.) = قبرقه: پهلو، استخوان پهلو، دنده.
قبره
(قُ بَّ رَ یا رِ) [ ع. قبره ] (اِ.) چکاوک.
قبس
(قَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شعله.
۲- پاره آتش.
قبض
(قَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) گرفتن، به دست گرفتن.
۲- مردن.
۳- رسید، نوشتهای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام میدارد (فارسی).
۳- گرفتگی خاطر سالک و عارف.
۴- تصرف کردن، تملک کردن.
۵- (اِمص.) تعدی، زبردستی.
۶- گرفتگی، اندوه.
قبضه
(قَ ضَ یا ض) [ ع. قبضه ] (اِ.)
۱- یک مشت از هر چیزی.
۲- دسته شمشیر و کارد و مانند آن.
قبضه کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به دست گرفتن، قدرت را گرفتن.
قبقاب
(قَ) [ ع. ] (اِ.) کفش چربی.
قبل
(قِ بَ) [ ع. ] (حراض.) نزد، پیش.
قبل
(قَ) [ ع. ] (ق.) پیش، مق بعد.
قبل
(قُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- روبرو، پیش.
۲- جلو چیزی.
قبل منقل
(قُ بُ مَ قَ) (اِمر.) اسباب و اثاثه (که بر ستور بار کنند.)
قبل کردن
(قَ بَ. کَ رَ) [ ع - فا. ] (مص م.) محاصره کردن.
قبله
(قَ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) نوعی از مهره که بدان مردان را بند کنند و نیز به جهت دفع چشم زخم بر گردن اسب بندند.
قبله
(قُ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) بوسه.
قبله
(قِ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) جهتی که هنگام نماز خواندن به آن رو میکنند.
قبله ساختن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پیش رو قرار دادن.
قبله کردن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)پیشِ رو داشتن.
قبله گاه
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- مکان قبله، جای قبله.
۲- هر جا که وقت پرستش خدا بدان روی آورند.
۳- عنوانی است احترام آمیز در خطاب به پدر و بزرگان.