ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قاپ زدن
(زَ دَ) (مص م.) ربودن چیزی به سرعت و ناگهانی.
قاپو
[ تر. ] (اِ.) دروازه.
قاپوچی
[ تر. ] (اِمر.) دربان، حاجب.
قاپی
[ تر. ] (اِ.) = قاپو. قپو: دروازه، در بزرگ.
قاپیدن
(دَ) (مص م.) نک قاپ زدن، ربودن.
قاچ
[ تر. ] (اِ.)۱ - یک بُرش از هندوانه یا خربزه.
۲- برآمدگی قسمت جلو زین.
۳- شکاف، ترک.
قاچ قاچ
[ تر. ] (ص مر.) قطعه قطعه، ترک ترک.
قاچاق
[ تر. ] (اِ.) خرید و فروش اجناس به طور غیرقانونی.
قاچاق شدن
(شُ دَ) [ تر - فا. ] (مص ل.) جیم شدن، در رفتن.
قاچاقچی
[ تر. ] (ص مر.) کسی که به معاملات غیرقانونی میپردازد.
قاید
(یِ) [ ع. قائد ] (اِفا.)پیشوا، رهبر، فرمانده، سردار.
قایف
(یِ) [ ع. قائف ] (اِفا.)
۱- قیافه شناس.
۲- پی شناس، پی بر. ج. قافَه، قایفین (قائفین).
قایق
(یِ) [ تر. ] (اِ.) کشتی، زورق.
قایل
(ی ِ) [ ع. قائل ] (اِفا.) سخنگو، گوینده.
قایم
(یِ) (ص.) (عا.) پنهان، مخفی.
قایم
(~.) [ ع. قائم ] (اِفا.)
۱- ایستاده، برپا.
۲- پایدار، استوار.
قایم الزاویه
(یِ مُ زّ یَ) [ ع. قائم الزاویه ] (ص مر. اِمر.) شکلی که دارای زاویه قایم باشد، راست زاویه.
قایم شدن
(یِ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- ثابت و برقرار گشتن.
۲- پنهان شدن.
قایم مقام
(~. مَ) [ ع. قائم مقام ] (اِمر.) جانشین.
قایم موشک
(~. شَ) (اِمر.) = قایم باشک: نوعی بازی برای بچهها که در آن چشمهای یک نفر را میبندند و دیگران پنهان میشوند و او باید آنها را پیدا کند.