ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قبلیت
(قَ یَّ) [ ازع. قبلیه ] (مص جع.) پیش بودن، تقدم.
قبه
(قُ بَّ) [ ع. قبه ] (اِ.) برآمدگی، بنایی که سقف آن برآمده و گرد باشد. ج. قباب.
قبه الخضرا
(ء) (قُ بَُ تُ لú خَ) [ ع. ] (ص مر.) کنایه از: آسمان.
قبور
(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قبر.
قبوض
(قُ) [ ازع. ] (اِ.) جِ قبض ؛ رسیدها.
قبول
(قُ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- خوبی.
۲- زیبایی، جمال.
قبول
(~.) [ ع. ] (مص ل.) پیش آمدن.
قبول
(قَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) پذیرفتن.
۲- (اِ مص.) پذیرایی، پذیرش.
قبول افتادن
(~. اُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) مورد پسند واقع شدن.
قبول شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- پذیرفته شدن.
۲- از عهده امتحان بیرون آمدن. مق. رد شدن، مردود شدن.
قبول کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پسندیدن، پذیرفتن.
قبولاندن
(قَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) = قبولانیدن: مورد قبول قرار دادن، مورد پذیرش قرار دادن.
قبولی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) پذیرش.
قبولیت
(قَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.)
۱- قبول.
۲- رضا.
۳- دریافت.
۴- اقرار.
قبچور
(قُ) [ مغ. ] (اِ.) = قیچور. قوبجور:
۱- مالیات، باج.
۲- مالیات متعلق به مواشی و حیوانات.
قبیح
(قَ) [ ع. ] (ص.) زشت. ج. قباح.
قبیل
(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جماعت، گروه.
۲- گونه، ن وع. مثل: از این قبیل کتابها.
قبیله
(قَ لَ یا لِ) [ ع. قبیله ] (اِ.) طایفه، گروه. ج. قبایل.
قت
(قَ) [ ع. ] (اِ.) یونجه، اسپست تر یا خشک.
قتال
(قِ) [ ع. ] (مص ل.) کشتن، جنگ کردن.