ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قدف

(قَ) [ ع. ] (مص م.) ریختن.

قدقد

(قُ قُ) (اِصت.) صدای مرغ خانگی.

قدم

(قَ دَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) پای، گام. ج. اقدام.
۲- واحد مسافت و آن فاصله میان دو پایه یک فرد متوسط است به هنگام راه رفتن.
۳- (اِمص.) عمل، کار.
۴- ثبات و پایداری. ؛~رنجه فرمودن کنایه از: تشریف آوردن. ...

قدم

(ق دَ) [ ع. ] (حامص.)
۱- سابقه در کار.
۲- قدیم بودن، ضد حدوث.

قدم افشردن

(قَ دَ. اَ شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) مقاومت کردن، پایداری کردن.

قدم بریدن

(~. بُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ترک آمد و شد کردن.

قدم رنجه کردن

(قَ دَ. رَ جِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) زحمت راهی را تحمل کردن.

قدما

(قُ دَ) [ ع. قدماء ] جِ قدیم.

قدمت

(قِ مَ) [ ع. قدمه ] (اِمص.) کهنگی، دیرینگی.

قدوس

(قُ دُّ) [ ع. ] (ص.)
۱- پاک.
۲- مبارک.

قدوم

(قُ) [ ع. ] (مص ل.) از سفر بازآمدن.

قدومه

(قُ دُّ مَُ یا مِّ) (اِ.) گیاهی است از تیره صلیبیان که علفی است و دارای گل‌های کوچک و زرد رنگ می‌باشد و معمولاً در کنار جاده‌ها روییده می‌شود. در این گیاه اسانس گوگردداری وجود دارد. دانه‌های آن به عنوان ...

قدوه

(قُ وِ) [ ع. قدوه ] (ص.) پیشوا، مقتدا.

قدک

(قَ دَ) (اِ.) جامه کرباسی که آن را با نیل رنگ کرده باشند.

قدی

(ق دّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) تمام قد.

قدی

(قُ د ُِ)(حامص.)(عا.) یکدندگی، خودرایی.

قدید

(قَ) [ ع. ] (اِ.) گوشت خشک کرده.

قدیر

(قَ) [ ع. ] (ص.)
۱- توانا.
۲- یکی از نام‌های خداوند.

قدیس

(ق دُِ) [ ع. ] (ص.)
۱- پاک، منزه.
۲- مؤمن، پارسا.

قدیم

(قَ) [ ع. ] (ص.) دیرینه، پیشین. ج. قدماء.