ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قص
(قَ) [ ع. ] (اِ.) استخوانی است پهن و میانی که در جلو استخوان بندی قفسه سینه واقع است. طولش در حدود ۲۰ سانتیمتر و به شکل خنجر است و دارای یک دسته و یک تنه و یک انتها است ...
قصاب
(قَ صّ) [ ع. ] (ص. اِ.) نای زن، کسی که در نای میدمد.
قصاب
(~.) [ ع. ] (ص. اِ.) گوشت فروش، کسی که چهارپایان (گاو و گوسفند و...) را ذبح میکند.
قصار
(قِ) [ ع. ] (ص.) جِ قصیر.
قصار
(قَ صّ) [ ع. ] (ص.) گازر، رخت شوی.
قصارت
(قَ رَ) [ ع. قصاره ] (اِمص.) گازری، رخت شویی.
قصاص
(قِ) [ ع. ] (مص م.) مجازات، کیفری همسنگ جُرم.
قصب
(قَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نی، هر گیاهی که ساقه آن مانند نی میان تهی باشد.
۲- یک نوع پارچه ظریف که از کتان میبافتهاند.
۳- آبراهه آب و اشک.
۴- مروارید تر و آب دار.
قصب انجیر
(قَ صَ اَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) انجیر خشک به رشته کشیده.
قصبات
(قَ صَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قصبه.
قصبه
(قَ صَ بِ) [ ع. قصبه ] (اِ.) آبادی بزرگ که از چند ده تشکیل شده باشد. ج. قصبات.
قصبچه
(قَ صَ چِ) [ ع - فا. ] (اِ.) پارچهای از قسمی کتان.
قصد
(قَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اراده کردن.
۲- (اِ مص.) میانه روی.
۳- از روی عمد و غرض.
قصر
(قَ) [ ع. ] (اِ.) کوتاهی، سستی.
قصر
(~.) [ ع. ] (اِ.) کاخ، کوشک. ج. قصور.
قصر
(قَ صَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) کوتاه بودن.
۲- (اِمص.) کوتاهی، مق. طول، درازی.
قصری
(قَ) (ص نسب.) ظرفی فلزی یا لعابی که در آن پیشاب کنند.
قصص
(قِ صَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قصه.
قصعه
(قَ عَ) [ ع. قصعه ] (اِ.) کاسه و ظرفی که در آن غذا خورند. ج. قصاع.
قصه
(قِ صِّ) [ ع. قصه ] (اِ.)
۱- حکایت، داستان.
۲- خبر، حدیث.
۳- بیان حال، بیان احوال.
۴- عریضه، عرض حال.
۵- سخن، حرف. ج. قصص.