ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قصه برداشتن

(~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) عرض حال دادن، دادخواهی نمودن.

قصه کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) شرح حال گفتن.

قصود

(قُ) [ ع. ] (اِمص.) صحت عزیمت باشد بر طلب حقیقت مقصود.

قصور

(~.) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کوتاهی کردن.
۲- از کاری باز ایستادن.

قصور

(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ. قصر؛ کاخ‌ها.

قصی

(قَ یّ) [ ع. ] (ص.) دور، دور شونده. ج. اقصاء.

قصید

(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نیزه شکسته.
۲- قصیده.
۳- شعر پاکیزه و نیکو.
۴- گوشت خشک.
۵- استخوان با مغز.

قصیده

(قَ دَ یا دِ) [ ع. قصیده ] (اِ.) نوعی شعر بلند که دو مصرع بیت اوّل با مصرع‌های دوم دیگر ابیات هم قافیه‌است و بیشتر برای بیان مدح و یا ذم و وعظ و حکمت به کار گرفته می‌شود. ...

قصیر

(قَ) [ ع. ] (ص.) کوتاه. ج. قصار.

قصیل

(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هرآنچه از کشت مانند بوته جو که سبز آن درو شود برای خوراک چهارپایان.
۲- جماعت، گروه.

قضاء

(قَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به جا آوردن، گزاردن.
۲- داوری کردن.
۳- (اِ.) حکم، فرمان.
۴- سرنوشت، تقدیر.

قضاء کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) انجام دادن عبادتی که در موقع خود انجام نشده باشد.

قضات

(قُ) [ ع. قضاه ] (اِ.) جِ قاضی.

قضاقورتکی

(~. تَ) [ ع - فا. ] (ص.) (عا.) به طور تصادفی، از روی پیشآمد، ناگهانی.

قضاوت

(قَ وَ) [ ع. قضاوه ]
۱- (مص ل.) حکم کردن.
۲- (اِمص.) داوری.

قضایا

(قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قضیه.

قضایی

(قَ) [ ع. قضائی ] (ص نسب.) منسوب به قضا، مربوط به داوری و قضاوت.

قضاییه

(قَ یِ یا یَ) [ ع. قضائیه ] (ص نسب.) مؤنث قضایی ؛ قوه ~یکی از سه قوه اداره کننده کشور است و آن شامل کلیه دستگاه‌های دادگستری است.

قضب

(قَ ضْ) [ ع. ] (مص م.)
۱- بریدن، قطع کردن.
۲- به تازیانه زدن.

قضب

(~.) [ ع. ]
۱- (اِ.) هر درخت دراز گسترده شاخ.
۲- شاخه‌ای که برای کمان بریده باشند.
۳- یونجه.