ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قضبان

(قُ ضْ) [ ع. ] (اِ.) جِ قضیب.

قضیب

(قَ ض) [ ع. ] (اِ.)
۱- شاخه درخت.
۲- آلت مرد. ج. قضبان.

قضیه

(قَ یِّ) [ ع. قضیه ] (اِ.)
۱- حکم و فرمان.
۲- خبر.
۳- گفتاری که احتمال صدق و کذب هر دو در آن باشد.

قط

(قَ طّ) [ ع. ] (اِمص.) برش بر پهنا.

قط زدن

(قَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) بریدن سر قلم‌های خوشنویسی.

قط زن

(~. زَ) [ ع - فا. ] (اِ.) چوب باریکی که نوک قلم را هنگام بریدن روی آن می‌گذارند.

قطا

(قَ) [ ع. ] (اِ.) مرغ سنگخوار.

قطاب

(قُ طّ) (اِ.) نوعی شیرینی که از آرد و شکر و روغن و گلاب و مغز پسته درست شود.

قطاب

(قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آمیختگی.
۲- گریبان.

قطابه

(قُ بَ یا بِ) [ ع. قطابه ] (اِ.) تکه‌ای گوشت، قطعه‌ای از گوشت.

قطار

(قَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - یک رشته شتر.
۲- در فارسی نام وسیله مسافربری، ترن.
۳- صف، ردیف.

قطاس

(قُ) [ معر - یو. ] (اِ.) نام عام برای هر یک از پستانداران دریازی از راسته آب بازان.

قطاع

(قَ طّ) [ ع. ] (ص.) بسیار برنده، قطع کننده.

قطاع

(قُ طّ) [ ع. ] (اِفا.) جِ قاطع.

قطاف

(قِ) [ ع. ] (اِ.) هنگام چیدن میوه.

قطان

(قَ طّ) [ ع. ] (ص. اِ.) کسی که پنبه فروشد، پنبه فروش.

قطان

(قُ طّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ قاطن ؛ ساکنان، متوطنان.

قطایف

(قَ یِ) (اِ.)
۱- جِ قطیفه.
۲- لوزینه،.
۳- نوعی حلوا.

قطب

(قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ملاک و مدار چیزی.
۲- بزرگ و مهتر قوم.
۳- هر یک از طرفین محور کره زمین که آن‌ها را قطب شمال و قطب جنوب می‌گویند.
۴- جزء رسانای یک دستگاه که جریان برق از آن خارج یا ...

قطب نما

(~. نَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ابزاری برای تعیین امتداد نصف النهار.