ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قطر

(قِ) [ ع. ] (اِ.) مس، مس گداخته.

قطر

(قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ناحیه، اقلیم.
۲- خطی که از مرکز دایره بگذرد و دو برابر شعاع است.
۳- ضخامت هر چیز. ج. اقطار.

قطر

(~.) [ ع. ]
۱- (اِ.) باران، آن چه بچکد، واحد: قطره.
۲- (مص ل.) چکیدن.
۳- (مص م.) چکاندن. ج. قطار.

قطرات

(قَ طَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قطره.

قطران

(قَ) [ ع. ] (اِ.)مایعی چسبنده که از تقطیر زغال سنگ به دست می‌آید و بوی بدی دارد.

قطرب

(قُ رُ) [ ع. ]
۱- (اِ.) ناخوشی ای که با حرکات متوالی اندام‌ها و لرزش اعضا و فلج و عدم کنترل عضلات بدن همراه است.
۲- (ص.) مصروع.

قطره

(قَ رِ) [ ع. قطره ] (اِ.) چکه، مقدار کمی آب. ج. قطرات.

قطره دزد

(~. دُ) [ ع - فا. ] (ص مر. اِمر.)
۱- (کن.) آفتاب، خورشید.
۲- ابر، سحاب.

قطره چکان

(~. چِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) وسیله‌ای برای ریختن مایعات به صورت قطره قطره.

قطع

(قَ) [ ع. ] (مص م.) بریدن، جدا کردن.

قطع

(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- برش، پاره.
۲- اندازه طول و عرض چیزی.
۳- جزم، یقین.

قطع طریق

(قَ عِ طَ) [ ع. قطع الطریق ] (مص ل.) دزدی، راهزنی.

قطع کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- بریدن.
۲- مسافت طی کردن.

قطعات

(قَ طَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قطعه.

قطعاً

(قَ عَ نْ) [ ع. ] (ق.) مطمئناً، یقیناً. در جمله منفی به معنی ابداً، هرگز و به هیچ وجه آید.

قطعنامه

(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) مکتوبی که در آن خواسته‌های اجتماع کنندگان نوشته شده‌است.

قطعه

(قِ عِ) [ ع. قطعه ] (اِ.)
۱- پاره‌ای از هر چیز.
۲- حصه و بهره و قسمت.
۳- چند بیت هم وزن و هم قافیه‌است که قافیه را در مصراع اول بیت آن رعایت نکنند و در آن از یک مضمون ...

قطعی

(قَ) (ص نسب.) حتمی، یقینی.

قطعیت

(قَ یِّ) (مص جع.) حتمی بودن.

قطف

(قَ طْ) [ ع. ] (مص م.)
۱- چیدن، کندن.
۲- خراشیدن.