ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قطمیر

(قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پوست نازکی که بین خرما و هسته آن قرار دارد.
۲- کنایه از: چیز اندک.

قطن

(قُ) [ معر. ] (اِ.) پنبه.

قطور

(قَ) [ ع. ] (ص.) هر چیز ضخیم و کلفت.

قطیع

(قَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - گله گوسفندان، رمه گاوان.
۲- آن چه از درخت بریده شود.
۳- بخش اول شب.
۴- همانند، همتا.

قطیعه

(قَ عَ یا عِ) [ ع. قطیعه ] (اِ.)
۱- جدایی، بریدگی.
۲- گله گاوان و گوسفندان.
۳- لشکر.
۴- قطعه‌ای از زمین و ملک که به کسی واگذارند تا از آن امرار معاش کند. ج. قطایع.

قطیفه

(قَ فَ یا فِ) [ ع. قطیفه ] (اِ.)
۱- حوله.
۲- چادرهای ورپیچیده.

قعب

(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- قدح بزرگ.
۲- کاسه‌ای که یک نفر را سیر کند.

قعبه

(قَ بِ یا بَ) [ ع. قعبه ] (اِ.)
۱- جعبه یا قوطی ای که زنان در آن مواد معطر می‌ریختند.
۲- قدح، قعب.

قعده

(قَ دَ یا دِ) [ ع. قعده ] (مص ل. اِمر.)
۱- یک بار نشستن.
۲- مرکب انسان.

قعده

(قُ دَ یا دِ) [ ع. قعده ] (اِ.)
۱- آن چه که روی آن نشینند از قبیل زین و غیره.
۲- مرکب که بر آن سوار شوند.

قعر

(قَ عْ) [ ع. ] (اِ.) گودی و ته چیزی.

قعود

(قُ) [ ع. ] (مص ل.) نشستن.

قفا

(قَ) [ ع. قفاء ] (اِ.)
۱- پس گردن، پشت گردن.
۲- پشت.
۳- پی، دنبال.
۴- عقب.

قفا دریدن

(~. دَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- پاره کردن جامه کسی از پشت.
۲- کنایه از بی آبرو کردن (اشاره به داستان یوسف و زلیخا).
۳- جماع کردن از پشت.

قفار

(قِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قفر؛ بیابان‌ها.

قفدان

(قَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- غلاف سرمه دان.
۲- کیسه چرمین که در آن عطریات و جز آن نهند.

قفر

(قَ فْ) [ ع. ] (اِ.) بیابان بی آب و علف. ج. قفار.

قفس

(قَ فَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- محفظه‌ای برای نگه داری پرندگان.
۲- استخوان جناغ سینه.
۳- زندان.
۴- هر جای تنگ.

قفسه

(قَ فَ س) [ ازع. ] (اِ.) وسیله‌ای از چوب، فلز یا پلاستیک، دارای صفحه‌های افقی با فواصلی معین برای چیدن مرتب و قابل دسترسی اشیاء، گنجه. ؛ ~ ی سینه صندوقه سینه، قفس سینه. ؛ ~ی ...

قفل

(قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اسبابی برای بستن چیزی و جلوگیری از دسترسی آزادانه به آن.
۲- اسبابی که جز با کلید یا رمز معینی باز نشود.