ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قیامت
(مَ) [ ع. قیامه ] (اِ.)
۱- روز رستاخیز.
۲- آشوب و فتنه.
قیامت کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) هنگامه به پا کردن، کار بزرگ کردن.
قیتول
[ تر - مغ. ] (اِ.)
۱- محلی برای استراحت اردو.
۲- لشگرگاه، اردو.
قیح
(قَ یا قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زردآب.
۲- ریم (چرک) بی آمیزش.
۳- خون ریم، چرک، پلشت.
قید
(ق) [ ع. ]
۱- (اِ.) بند زنجیر. ج. اقیاد، قیود.
۲- شرط، عهد، پیمان.
۳- کلمهای است که غیر از اسم کلمات دیگری مانند فعل و صفت، را به زمان، مکان یا حالت خاصی مقید سازد.
قیدبند
(~. بَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) قلعه، حصار، دژ.
قیدخانه
(~. نَ یا نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) محبس، زندان.
قیر
[ ع. ] (اِ.) جسم جامد یا نیمه جامد به رنگ سیاه مایل به قهوهای که چسبندهاست و بر اثر گرما نرم و سیُال میشود.
قیراسفهسلار
(اِ فَ سَ) [ تر - فا. ] (اِمر.) محافظ سرحد مملکت و آن ظاهراً عنوانی بوده مثل «قیرخان» و مانند آن.
قیراط
(ق) [ معر - یو. ] (اِ.) واحدی برای وزن که بیشتر برای سنگهای قیمتی به کار میرود و برابر است با یک بیست و یکم مثقال.
قیراندود
(اَ) [ معر - فا. ] (ص مف.) = قیراندوده: قیرمالیده، آغشته به قیر.
قیرس
(رُ) [ معر. ] (اِ.) موم، شمع.
قیروان
(قَ رَ) [ معر. ] (اِمر.) کاروان، قافله، گروه اسبان.
قیروطی
[ معر - یو. ] (اِ.) = قیروتی:
۱- موم، شمع.
۲- مرهمی که آن را از روغن گل سرخ و اکلیل الملک و زعفران و کافور و موم سازند.
قیرگون
[ معر - فا. ] (ص مر.) سیاه فام، به رنگ قیر.
قیرگونی
[ معر - هند. ] (اِ.) وسیلهای برای عایق کاری ساختمان به صورت پوششی از گونی آغشته به قیر.
قیزه
(قَ یا ق) [ هند. ] (اِ.) لنکوته. ؛ ~ کردن اسب بستن اسب به وضع خاص.
قیزه بندی
(~. بَ) [ هند - فا. ] (حامص.) بستن پارچه بر عورت و بند کردن سر دیگر آن به طرف سرین در کمر.
قیسی
(قَ یا قِ یْ) (اِ.) نوعی از زردآلو.
قیش
(قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.)
۱- چرم.
۲- تسمه، دوال کمر.
۳- چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کنند.
۴- کنایه از: نان خمیر و فطیر.