ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قوی پنجه
(قَ. پَ جِ یا جَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) آن که دارای زور بازوست.
قویم
(قَ) [ ع. ] (ص.)
۱- راست، درست.
۲- خوش قد.
قپان
(قَ) (اِ.) ترازوی بزرگ، مخصوص وزن کردن بارهای سنگین.
قپق اندازی
(قَ پَ یاپُ. اَ) [ تر - فا. ] = قبق اندازی: (حامص.) گویی یا جامی زرین یا ظرفی پر از سکه طلا و مانند آن بر قپق نصب میکردند و سپس تیراندازان سوار چابک دست، آن را هدف قرار ...
قپه
(قُ پِّ) (اِ.) جسم کوچک و محدب به شکل نیم کره یا دگمه برجسته که به جایی چسبیده باشد.
قپو
(قَ) [ تر. ] (اِ.) = قاپو: دروازه.
قپوز
(قُ پُ) [ تر. ] (اِ.) = قوپوز: آلتی موسیقی از ذوات الاوار و آن سازی بود مرکب از یک قطعه چوب مجوف بر شکل عودی کوچک، دارای پنج وتر.
قپی آمدن
(قُ پّ. مَ دَ) (مص ل.) لاف زدن، ادعا کردن.
قچاق
(قُ چّ) [ مغ. ] (ص.)
۱- چاق، فربه.
۲- باقدرت، توانا.
قی
(قَ یا قِ) [ ع. قی ء ] (اِ.) استفراغ، تهوع.
قی کردن
(قَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) استفراغ کردن.
قیادت
(قِ دَ) [ ع. قیاده ] (مص م.) رهبری کردن، پیشوایی کردن.
قیاس
(قِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سنجیدن، اندازه گرفتن.
۲- (اِ.) اندازه و مقدار.
۳- استخراج نتیجه جز ی ی از کلی.
قیاس گرفتن
(~. گِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) سنجیدن، مقایسه کردن.
قیاصره
(ص رِ) [ ع. قیاصره ] (اِ.) جِ قیصر.
قیافه
(فِ) [ ع. قیافه ]
۱- (اِمص.) اثرشناسی.
۲- (اِ.) شکل، صورت.
۳- اندام شخص.
قیافه گرفتن
(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) خود را گرفتن، ژست گرفتن.
قیاقولان
(اِ.) گرفتن گردن و سر حریف در زیر بغل و زور دادن.
قیام
(قِ) [ ع. ] (مص ل.) به پا خاستن، ایستادن.
قیام و قعود
(مُ قُ) [ ع. ] (اِ.) عمل برخاستن و نشستن.