ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قیشور

(قَ یا ق) [ معر. ] (اِ.) سنگ پا.

قیصر

(قَ یا ق صَ) [ معر - یو. ] (اِ.) لقب پادشاهان روم. ج. قیاصره.

قیصران

(~.) [ معر - فا. ] (اِ.) پرده‌ای است از موسیقی قدیم.

قیصری

(~.) [ معر - فا. ] (ص نسب.)منسوب به قیصر، سلطنتی، پادشاهی.

قیصریه

(ق ِیاقَ صَ یِّ) [ ع - قیصریه. ]
۱- (ص نسب.) مؤنث قیصری.
۲- (اِ.) راسته بازار بزرگ.

قیطان

(ق) [ ع. ] (اِ.) رشته باریک که از ابریشم می‌بافند.

قیطران

(قَ یا قِ طَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی از تیره شمعدانی‌ها که علفی و یکساله یا دو ساله‌است. گل‌هایش سفید و صورتی و یا ارغوانی است و به عنوان گیاه زینتی در باغچه‌ها نیز کشت می‌شود. و بعلاوه یکی ...

قیطس

(قَ طَ) [ یو. ] (اِ.) نام یکی از صور فلکی که به شکل نهنگ است.

قیطول

(قَ یا ق) (اِ.) قلعه، حصار.

قیظه

(قَ یا ق ظَ یا ض) (اِ.) لنگ مانندی که درویشان به کمر می‌بستند و عورت را بدان می‌پوشاندند و گاهی آن را از زیر بغل چپ و راست برده به پشت گردن گره می‌زدند، لنگوته.

قیف

(اِ.) وسیله‌ای فلزی یا پلاستیکی یا شیشه‌ای یا کائوچویی که دهانه آن مخروطی شکل است و از پایین به لوله‌ای استوانه‌ای متصل می‌شودومایعات را به وسیله آن می‌توان به راحتی در ظروف دهان تنگ ریخت.

قیفال

(ق) [ ع. ] (اِ.) رگِ بازو.

قیق

(قَ یا ق) [ ع. ] (اِصت.) فریاد و آواز بلند.

قیقاج

(ق) [ تر. ] (اِ.) کج، اریب.

قیل

[ ع. ] (اِ.) گفتار، گفتگو.

قیل و قال

(لُ) [ ازع. ] (اِ.)
۱- گفت و شنید، مباحثه.
۲- سر و صدا، جنجال.

قیلوله

(قَ لَ یا لِ) [ ع. قیلوله ] (اِ.) خواب نیمروز، خواب پیش از ظهر.

قیم

(قَ یِّ) [ ع. ]
۱- (ص.) راست، معتدل.
۲- (اِ.) متولی وقف.
۳- آن که عهده دار سرپرستی کودکی یتیم است.
۴- دلاک، کیسه کش.

قیماق

(ق) [ تر. ] (اِ.) سرشیر.

قیمت

(ق مَ) [ ع. ] (اِ.) ارزش، نرخ. ؛ ~ خون پدر کسی کنایه از: بهای بسیار گزاف. (?(قیمتی (~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) گرانبها، با - ارزش.