ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

مأمول

(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آرزو شده.

مأموم

(مَ) [ ع. ] (اِ.) آنکه از امامی پیروی کند.

مأمون

(مَ) [ ع. ] (اِمف.) در امان، زنهار داده شده.

مأنوس

(مَ) [ ع. ] (ص.) انس گرفته، خو کرده.

مأهول

(مَ) [ ع. ] (اِمف.) مکانی که در آن گروهی سکونت داشته باشند.

مأوا

(مَ) [ ع. مأوی ] (اِ.) پناهگاه.

مأکل

(مَ کَ) [ ع. ] (اِ.) خوراکی و خوردنی. ج. مآکل.

مأکول

(مَ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) خورده شده.
۲- (ص.) قابل خوردن.
۳- خوشمزه، لذیذ.

مأیوس

(مَ) [ ع. ] (ص.) ناامید، بی امید.

مؤاخذه

(مُ خَ ذَ یا خِ ذِ) [ ع. ] (مص م.) بازخواست کردن، سرزنش کردن.

مؤالفت

(مُ آ لِ فَ) [ ع. مؤالفه ] (مص ل.) الفت گرفتن، خوی گرفتن.

مؤامره

(مُ مَ رَ) [ ع. مؤامره ]
۱- (مص م.) مشورت کردن، رأی زدن.
۲- (اِمص.) مشورت، رایزنی.
۳- تحقیق، مطالعه.

مؤانست

(مُ آ نِ سَ) [ ع. مؤانسه ] (مص ل.) با هم انس و الفت داشتن.

مؤبد

(مَ ءَ بَّ) [ ع. ] (ص.) همیشه و جاوید.

مؤتمر

(مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِ.) محل اجتماع، کنفرانس.

مؤتمن

(مُ تَ مِ) [ ع. ] (ص.) اعتماد کننده.

مؤتمن

(مُ تَ مَ) [ ع. ] (ص مف.) اعتماد کرده شده، امین.

مؤثر

(مُ ءَ ث ِّ) [ ع. ] (اِ فا.) اثر کننده، تأثیر - کننده.

مؤثر

(مُ ءَ ثَّ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه مورد تأثیر واقع شده.

مؤخر

(مُ ءَ خَُ) [ ع. ] (ص.) قسمت عقب چیزی.