ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لیم
(ص.) شوخ و ظریف و بذله گو.
لیمه
(م یا مَ)
۱- چرک.
۲- کفش چرمین از چرم دباغت ناکرده.
لیمو
(اِ.) میوهای است از جنس مرکبات، پوستش نازک تر از پرتقال و دارای دو قسم ترش و شیرین میباشد. رنگ لیمو معمولاً زرد روشن است. ؛ ~عمانی لیمو ترش خشک شده که از آن به صورت چاشنی با ...
لیموناد
[ فر. ] (اِ.) نوشابهای است گازدار با مزه شیرین و ترش.
لیمویی
(ص نسب.) منسوب به لیمو؛ رنگ زرد روشن.
لیمیا
[ معر. ] (اِ.) علم طلسمات، یکی از علوم خفیه.
لین
(لَ یِّ) [ ع. ] (ص.) نرم، روان.
لینت
(لِ نَ) [ ع. لینه ] (مص ل.)۱ - نرم گردیدن، نرم شدن.
۲- مجازاً روانی شکم، کارکرد شکم.
لیو
(اِ.) خورشید، آفتاب.
لیوان
(اِ.) ظرف اغلب استوانهای معمولاً بزرگتر از استکان یا فنجان برای نوشیدن مایعات.
لیوان
[ معر. ] (اِ.) ایوان خیمه شاهی.
لیوه
(وَ یا وِ) (ص.)
۱- فریبنده و چاپلوس.
۲- لوس، بی مزه.
۳- هرزه گو، هرزه گرد.
لیچ افتادن
(اُ دَ) (مص ل.)
۱- فاسد شدن، گندیدن.
۲- آب آوردن و چرکین شدن زخم.
لیچار
(اِ.)۱ - (عا.)سخنان بیهوده وبی معنی.
۲- مربا. ریچار، ریچال، لیچال نیز گفته میشود. ؛~ بار کسی کردن کنایه از: سخن درشت یا متلک نیش دار به کسی گفتن.
لیک
[ ع. ] (حر رب.) مخفف لیکن.
لیکتور
(تُ) [ فر. ] (اِ.) عنوان صاحب منصبی که پیشاپیش قاضیان و رجال عمده روم قدیم حرکت میکرد و تبری را که بدان نوارها پیچیده بود، با خود میبرد.
لیکن
(کِ) [ ع. ] (ق.) اما، لکن.
لیکور
(کُ) [ فر. ] (اِ.) نوشابه الکلی که در آن مواد خوشبو و شیره میوه آمیخته باشند.
لیگ
[ انگ. ] (اِ.) گروهی از تیمهای ورزشی که به طور مرتب با یکدیگر مسابقه میدهند.
م
(حر.) بیست و هشتمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۴۰ در حساب ابجد.