ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

محاذات

(مُ) [ ع. محاذاه ] (مص ل.) مقابل چیزی قرار گرفتن، برابر هم قرار داشتن.

محاذی

(مُ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- روبرو شونده.
۲- مقابل، برابر.

محارب

(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگجو، نبردکننده.

محاربه

(مُ رِ بِ) [ ع. محاربه ] (مص ل.) جنگیدن، پیکار کردن.

محارست

(مُ رَ سَ) [ ع. محارسه ] (مص م.) نگاهبانی کردن، پاسبانی کردن.

محارم

(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محرم.

محاره

(مَ رَ یا رِ) [ ع. محاره ]
۱- (اِمص.) نقصان، کاهش.
۲- (اِ.) جای بازگشت.
۳- اندرون.
۴- پیوند کتف.
۵- صدف.
۶- (کن.) اندک.

محاریب

(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ محراب.

محاسب

(مُ س) [ ع. ] (اِفا.) حساب کننده، حسابدار.

محاسبه

(مُ س بِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- حساب کردن، رسیدگی به حساب.
۲- حساب چیز ی را نگه داشتن. ج. محاسبات.

محاسدت

(مُ س دَ) [ ع. محاسده ] (مص ل.) حسد ورزیدن، بدخواهی کردن.

محاسن

(مَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ حسن.
۱- نیکویی -‌ها، خوبی‌ها.
۲- موی صورت، ریش و سبیل.

محاصره

(مُ ص رِ) [ ع. محاصره ] (مص م.) گرداگرد کسی یا جایی را گرفتن و راه را بر آن بستن.

محاضر

(مَ ض) [ ع. ] (اِ.) جِ محضر.

محاضرات

(مُ ضَ یا ض) [ ع. ] (مص اِ.) معلومات ادبی و تاریخی که در مجالس علما رد و بدل شود. جِ محاضره.

محاضره

(مُ ض رِ) [ ع. ] (مص ل.) گفتگو و سؤال و جواب حضوری کردن.

محاط

(مُ) [ ع. ] (اِمف.) احاطه شده.

محافظ

(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.) نگهبان، حافظ.

محافظت

(مُ فَ ظَ) [ ع. محافظه ]
۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، حفظ کردن.
۲- نگاه داشتن.
۳- (اِمص.) نگهبانی، حفاظت.

محافظه کار

(مُ فَ یا فِ ظَ یا ظِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که طرفدار سنن و آداب گذشته‌است و با بدعت‌ها و تشکیلات جدید مخالفت می‌ورزد.