ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مستسقی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آب خواهنده.
۲- مبتلا به بیماری استسقاء.
مستشار
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- طرف مشورت، رایزن.
۲- متخصصی که از کشورهای خارج برای اصلاح وزارتخانه یا ادارهای استخدام کنند. ؛ ~ سفارت رای زن سفارت.
مستشرف
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) مسلط، مرتفع و بلند.
مستشرق
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) شرق شناس. کارشناس.
مستشفی
(مُ تَ فا) [ ع. ] (اِ.) بیمارستان، شفاخانه.
مستشفی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) شفا جوینده، بهبود خواهنده.
مستشهد
(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) طلب کننده شاهد، جوینده گواه.
مستشیر
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) مشورت کننده، آن که با دیگری مشورت کند.
مستصحب
(مُ تَ حِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) یار گیرنده، همدم خواهنده.
۲- (ص.) یار، یاور.
۳- همراه دارنده.
مستصفی
(مُ تَ فا) [ ع. ] (اِمف.) پاکیزه شده، صفا یافته.
مستضعف
(مُ تَ عَ) [ ع. ] (اِمف.) ضعیف شمرده شده، سست وناتوان، تنگدست، بی - بضاعت، فقیر.
مستطاب
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) خوش و نیکو، پسندیده.
مستطاع
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) چیزی که به دست آید و در ید قدرت شخص باشد.
مستطرف
(مُ تَ رَ) [ ع. ] (ص.) نو، تازه، شگفت.
مستطیب
(مُ طَ) [ ع. ] (اِفا.) پاکیزه شونده، پاک گردنده.
مستطیر
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- درخشان.
۲- منتشر.
مستطیع
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) توانگر، کسی که استطاعت و توانایی دارد.
مستطیف
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) دور چیزی گردنده، گرد گردنده.
مستطیل
(مُ تَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دراز، طولانی.
۲- شکل چهارگوشی که طول آن بزرگتر از عرض باشد.
مستظرف
(مُ تَ رَ) [ ع. ] (اِمف.) ظریف، زیبا، چیزی که ظریف و زیبا ساخته شده باشد.