ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مستظرفه
(مُ تَ رَ فِ) [ ع. مستظرفه ] (اِمف.) مؤنث مستظرف. ؛ صنایع ~ هنرهای زیبا مانند: نقاشی، مجسمه سازی، منبت کاری و غیره.
مستظهر
(مُ تَ هَ) [ ع. ] (اِ مف.) آن که به کسی یا چیزی پشت گرمی پیدا کرده.
مستعار
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) به عاریت گرفته شده.
مستعان
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) یاری خواسته شده، کسی که از او استعانت کنند.
مستعجل
(مُ تَ جِ) [ ع. ] (اِفا.) شتابنده، شتاب کننده.
مستعجل
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (اِمف.) زودگذر.
مستعد
(مُ تَ عِ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) آماده، مهیا، دارای قابلیت و استعداد.
مستعذب
(مُ تَ ذَ) [ ع. ] (اِمف.) گوارا و شیرین یافته.
مستعرب
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) به شکل عربان درآمده.
مستعربه
(مُ تَ رِ بِ) [ ع. مستعربه ] (اِفا.) عرب غیرخالص.
مستعصم
(مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.) چنگ زننده، پناه برنده.
مستعفی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- طلب عفو کننده.
۲- استعفا کننده.
مستعقب
(مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - لغزش جوینده.
۲- عوض گیرنده.
مستعلم
(مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) طلب کننده علم.
مستعلی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بلند برآمده.
۲- غلبه کننده، قهر کننده.
مستعمرات
(مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ مستعمره.
مستعمره
(مُ تَ مِ رِ) [ ع. مستعمره ] (اِمف.) سرزمین یا کشوری که حکومتش زیر نظر یک کشور قوی تر بیگانه باشد. ج. مستعمرات.
مستعمل
(مُ تَ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به کار برنده، استعمال کننده.
۲- به کار برنده لغت.
مستعمل
(مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- به کار برده شده، کهنه.
۲- متداول، معمول.
۳- کلمهای که به تنهایی دارای معنی باشد و استعمال شود.
مستعیر
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) عاریت خواه، کسی که چیزی را به عاریت گیرد.