ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بوجار
(ص.)کسی که غلات و حبوبات را الک میکند.
بوجاری
(حامص.) الک کردن غلات و حبوبات.
بوجه
(بِ وَ) [ ع - فا. ] (ق.) شایسته، آنچنان که باید.
بود
(مص مر.)
۱- وجود.
۲- هستی، سرمایه. بو دادن (دَ) (مص ل.) تفت دادن چیزی روی آتش، مانند تخمه و فندق و پسته و بادام و ذرت.
بودار
(اِفا.) سخنی که در آن کنایه و منظوری غیر از ظاهر سخن، نهفته باشد.
بودجه
(جِ) [ فر. ] (اِ.) مجموع درآمدها و هزینههای یک کشور، وزارتخانه، اداره، خانواده و یک فرد.
بودن
(دَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- وجود داشتن، هستی.
۲- حاضر بودن.
۳- اقامت داشتن.
بودنی
(دَ)(اِ.)۱ - پیشامد، ماجرا.
۲- سرنوشت.
بوده
(دِ) (ص مف.)
۱- وجود داشته، موجود.
۲- واقع شده، حادث گشته.
بودیسم
[ فر. ] (اِ.) اصول و اعتقاد دین بودایی.
بور
[ په. ] (ص.)
۱- سرخ کم رنگ.
۲- اسب سرخ.
۳- کسی که از عهده انجام کار برنیامده و شرمنده شده باشد.
بور شدن
(شُ دَ) (مص ل.) خوار شدن، کنف شدن.
بوران
[ تر. ] (اِ.)
۱- باران یا برفی که با باد باشد.
۲- باد شدیدی که برفهای کوه را از جایی به جایی منتقل کند.
بورانی
(اِمر.) نان خورشی که از اسفناج و کدو و بادنجان با ماست و کشک درست کنند.
بورس
[ فر. ] (اِ.)
۱- خرید و فروش اوراق بهادار، بها بازار (فره).
۲- کمک هزینه پرداختی به دانشجو جهت تحصیل، راتبه (فره).
بوروکرات
(رُ کْ) [ فر. ] (ص.)
۱- معتقد به مقررات و تشریفات اداری.
۲- دارای شغلی در دستگاه اداری.
بوروکراسی
(رُ کْ) [ فر. ] (اِ.) دیوانسالاری ؛ حکومت سازمانهای اداری بر جامعه.
بورژوا
[ فر. ] (ص.) ثروتمند، دارنده سرمایه و ابزار تولید.
بورژوازی
[ فر. ] (اِ.) طبقه سرمایه داری که با در دست داشتن وسایل تولید و سرمایه، زندگی مرفه دارد.
بورک
(رَ) (اِ.)
۱- زنگار.
۲- کَپَک.