ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بینش
(نِ) (اِمص.)
۱- رؤیت.
۲- بصیرت.
بینه
(بَ یِّ نِ) [ ع. بینه ] (اِ.) دلیل آشکار، برهان واضح. ج. بینات.
بینونت
(بَ یا بِ نَ) [ ع. بینونه ] (اِمص.) جدایی، مفارقت.
بینی و بین الله
(بِ یْ یُ بِ یْ نُ لْ لا) [ ع. ] (عا.) سوگند گونهای برای تأکید ادعای خود یا پرسیدن حقیقت از کسی.
بیو
(اِ.) نک بید.
بیواره
(رِ) (ص.)۱ - بی کس، غریب.
۲- بی قدر، بی اعتبار.
بیواز
(اِ.) شب پره، خفاش.
بیوت
(بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ بیت ؛ خانهها، اتاقها. ج. بیوتات.
بیوتات
(بُ) [ ع. ] (اِ.) خانهها، اتاقها.
بیور
(وَ) [ په. ] (اِ.) عددی معادل ده هزار.
بیوس
(بَ)(اِ.)۱ - چشمداشت، توقع.
۲- طمع.
۳- امید، آرزو.
بیوسنده
(بَ سَ دِ) (ص فا.)
۱- چشم به راه.
۲- متوقع، طمعکار.
بیوسیدن
(بَ دَ) (مص م.)
۱- انتظار داشتن.
۲- چشم داشتن.
۳- طمع داشتن.
بیوشیمی
[ فر. ] (اِ.) بخشی است از علم شیمی که به مطالعه پدیدههای حیاتی میپردازد.
بیولوژی
[ فر. ] (اِ.) زیست شناسی.
بیوه
(وِ) (ص. اِ.) زن بی شوهر، مرد بی زن.
بیوک
(بُ) [ تر. ] (ص. اِ.) بزرگ، مهتر.
بیوگ
(بَ) [ سنس. ] (اِ.) عروس.
بیوگانی
(بَ) (حامص.) عروسی، نکاح.
بیوگرافی
[ فر. ] (اِ.) کتابی که در آن زندگی نامه شخصیتی شرح داده شده باشد، سرگذشت، شرح حال، زندگی نامه. (فره).